غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
591
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ظاهر و ملك افضل را اجازت داد كه ببلاد خود روند و بنفس نفيس روزىچند در بيت المقدس اقامت نموده پس از آن بدمشق شتافت و در روز بيست و هفتم شوال سنه ثمان و ثمانين و خمسمائه بدار الملك شام رسيد و جميع اولاد او با ساير حكام بلاد شام در خدمتش مجتمع گشتند و چندگاه بسور و سرور اوقات گذرانيدند و در روز جمعه شانزدهم صفر سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه سلطان جهة ملاقات قافله حاج سوار شده چون از نزد حاجيان مراجعت نمود به تب محرق گرفتار گشت و در بيست و هفتم همان ماه بجوار رحمت الهى پيوست فرق انام از خواص و عوام آغاز فغان و زارى و ناله و بيقرارى كردند و در وقتى كه چشم خلايق بر جنازهء آن پادشاه عادل افتاد آنمقدار آواز بگريه و ناله بلند گرديد كه زياده بر آن تصور نتوان نمود نقلست كه سخاوت سلطان صلاح الدين بمثابهء بود كه با وجود بسطت مملكت و فسحت ولايت و وفور مداخل و حصول غنايم در روز وفات در خزانه او زياده از چهل و هفت درم موجود نبود و بروايت تحفة الملكيه او را هفده پسر بود و العلم عند اللّه الودود ذكر سلطنت ملك عزيز ابو الفتح عثمان بن صلاح الدين يوسف سلطان صلاح الدين « 1 » در زمان حيات ايالت ولايت مصر را به پسر بزرگتر خود عثمان تفويض نمود و او را ملقب بملك عزيز گردانيده بود و چون خبر فوت آنعزيز مصر معدلت بعزيز مصر رسيد قدم بر مسند سلطنت نهاده اكابر و اشراف آن بلده بتجديد بيعتش پرداختند و ملك عزيز بعد از آنكه خاطر از ضبط آن مملكت فارغ گردانيد قصد برادر خود ملك افضل نموده باتفاق عم خويش ملك عادل سه نوبت لشكر بدمشق كشيد و در رجب سنهء اثنين و تسعين و خمسمائه آن بلده را بعد از محاصره و محاربه گرفته ملك افضل فرار بر قرار اختيار كرد و عزيز سلطنت دمشق را بملك عادل تفويض نمود خود بجانب مصر بازگشت و در سنه ثلث و تسعين و خمسمائه سيف الاسلام طغتكين بن نجم الدين بن ايوب كه حاكم يمن بود از عالم رحلت نمود و او بصفت كرم و شجاعت اتصاف داشت و بعد از وفات سيف الاسلام پسرش فتح الدين اسمعيل كه او را ملك معز ميگفتند در يمن پادشاه شد و در سنهء خمس و تسعين و خمسمائه ملك عزيز در مصر وفات يافت و مدت حياتش را بيست و هفت سال و سه ماه و هفده روز گفتهاند و او جوانى بود در غايت حلم و حيا و نهايت عفت و سخا و بعد از فوت او مصريان متفرق به دو فرقه شدند طبقهء بر سلطنت پسر عزيز كه موسوم بعلى و ملقب به منصور بود اتفاق نمودند و زمرهاى كس بطلب ملك افضل فرستاده ابواب اطاعت بر روى او گشودند
--> ( 1 ) در تاريخ ابو الفدا پسر بزرگ صلاح الدين يوسف را ملك افضل نگاشته و سن عزيز را به قدر دو سال از افضل كوچكتر نگاشته حرره محمد تقى التسترى